تبلیغات
♥ قلب من ♥ - داستان زیباو کوتاه
درباره وبلاگ

قرار ما هر جای دنیا که باران شدید تر بیاد
نز دیک خدا
آسمان هفتم
در همسایگی ملکوت
آنجا که اطمینان یابی بی دغدغه
تو برای منی و من برای تو....!
مدیر وبلاگ : پریسا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

♥ قلب من ♥
اندوه تازه ای نیست،دلتنگی من و.... بی تفاوتی آدم ها
دوشنبه 24 خرداد 1389 :: نویسنده : پریسا        

کشتی نجات...

تنها نجات یافته کشتی، اکنون به ساحل این جزیره دور افتاده، افتاده بود.
او هر روز را به امید کشتی نجات، ساحل و افق را به تماشا می نشست.
سرانجام خسته و نا امید، از تخته پاره ها کلبه ای ساخت تا خود را از خطرات مصون بدارد و در آن  بیاساید.
اما هنگامی که در اولین شب آرامش در جستجوی غذا بود، از دور دید که کلبه اش در حال سوختن است و دودی از آن به آسمان می رود.
بدترین اتفاق ممکن افتاده و همه چیز از دست رفته بود.
از شدت خشم و اندوه در جا خشک اش زد. فریاد زد:
« خدایا! چطور راضی شدی با من چنین کاری بکنی؟ »
صبح روز بعد با صدای بوق کشتی ای که به ساحل نزدیک می شد از خواب پرید.
 کشتی ای آمده بود تا نجاتش دهد. مرد خسته، و حیران بود.
نجات دهندگان می گفتند:
“خدا خواست که ما دیشب آن آتشی را که روشن کرده بودی ببینیم

این است مفهوم زندگی کردن ،پس هرگز به خاطر غم هایت گریه مکن و مگذار این زمین پست شنونده ی آوای غمگین دلت باشه.





نوع مطلب : .:.داستان های عشقولانه.:.، 
برچسب ها :


   
 
   

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس