تبلیغات
♥ قلب من ♥ - طنز
درباره وبلاگ

قرار ما هر جای دنیا که باران شدید تر بیاد
نز دیک خدا
آسمان هفتم
در همسایگی ملکوت
آنجا که اطمینان یابی بی دغدغه
تو برای منی و من برای تو....!
مدیر وبلاگ : پریسا
جستجو

آمار وبلاگ
کل بازدید :
بازدید امروز :
بازدید دیروز :
بازدید این ماه :
بازدید ماه قبل :
تعداد نویسندگان :
تعداد کل پست ها :
آخرین بازدید :
آخرین بروز رسانی :

♥ قلب من ♥
اندوه تازه ای نیست،دلتنگی من و.... بی تفاوتی آدم ها
چهارشنبه 9 تیر 1389 :: نویسنده : پریسا        

اگه نمی تونی کپی نکن

از یک استاد سخنور دعوت به عمل آمد تا در جمع مدیران ارشد یک سازمان ایراد سخن نماید. محور سخنرانی در خصوص مسائل انگیزشی و چگونگی ارتقاء سطح روحیه کارکنان دور می زد.

استاد شروع به سخن نمود وپس از مدتی که توجه حضار کاملا به گفته هایش جلب شده بود، چنین گفت: "آری دوستان من بهترین سالهای زندگی خود را در آغوش زنی گذرانده بودم که همسرم نبود"

ناگهان سکوت شوک برانگیزی جمع حضار را فرگرفت.استاد وقتی تعجب آنان را دید،پس از مدتی مکث ادامه داد:"آن زن مادرم بود".

حاضران شروع به خندیدن کردند و استاد سخان خود را ادامه داد....

تقریبا یک هفته از آن قضیه گذشت تا این که یکی از مدیران ارشد همان سازمان به همراه همسرش به یک میهمانی نیمه رسمی دعوت شد.آن مدیر از جمله افراد پر کار و تلاشگر سازمان بود که همیشه سرش شلوغ بود

او خواست که خودی نشان داده و در جمع دوستان وآشنایان با بازگو کردن همان لطیفه، محفل را بیشتر گرم کند. لذا با صدای بلند گفت:"آری من بهترین سال های عمر خود را در آغوش زنی گذراندم که همسرم نبود"

همان طور که انتظار می رفت سکوت توام با شک همه را فرا گرفت و طبیعتا همسرش نیز در اوج خشم و حسادت به سر می برد.

مدیر که وقت را مناسب دید، خواست لطیفه را ادامه دهد،اما از بد حادثه، چیزی به خاطرش نیامد و هر چه زمان گذشت، سوء ظن میهمانان نسبت به او بیشتر شد، تا اینکه به نا چار گفت:"راستش دوستان، هر چه فکر می کنم، نمی توانم به خاطر بیاورم که آن زن که بود".

نتیجه اخلاقی:

don't copy ifyou cannt paste





نوع مطلب : .:.داستان های عشقولانه.:.، 
برچسب ها :


   
 
   

انواع کـد های جدید جاوا تغیــیر شکل موس